درد یه بار دیگه تکیه کردن به خودت!
یه جایی هست توی سوگ توی فقدان که به این نتیجه میرسی اونی که رفته چقد از تو رو باخودش برده!
به یه جایی میرسی که اطرافیان باقی موندت رو برا خودت دها برابر عزیز میکنی!
ولی ادم ها لیاقت این عزیز شدگی رو ندارن!
زجر میکشی ...سلول سلول تنت زار میزنه!
یه دردی داری که هیچ جوره نمیتونی توصیفش کنی!
یهو میبری
از همه چیز از همه کس!
میخوای پناه بیاری به کسی....
یه تکیه گاه میخوای!
ولی میبینی هیچ کی نمیتونه اون کوهی باشه که تو میخوای!
هیچ کسی اونقدر محکم نیست تا سرتو بگیره و بزاره رو شونه اش!بگه من هستم!من لعنتی هستم!کنارتم اگه دنیا نیست!
هیچ کسی نیست!این یه خیال محضه!محض!
اونجاس که دلت میخواد پاشی!دلت میخواد به خودت تکیه کنی!دلت میخواد رو زانوت که شکسته فشار بیاری و دردشو حس کنی!
دیگه کاری به کسی نداری!
تصمیمتو میگیری
اینبار تنها از جات پا میشی بدون امید به هیچ کمکی...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وقتی حس میکنی همه سوارت شدن و تو پشتت به هیچی گرم نیست!
سلام
کاملا"درک میکنم 😔
همین آدما میان باهات درددل میکنن
اما وقتی بهشون احتیاج داری تنهات میذارن